ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

236

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

جلال الدين آنان را آگاه ساخت و به لشكركشى بر سر او تحريض نمود . مغولان در سال 628 به آذربايجان آمدند . خبر به سلطان رسيد . يكى از امراى خود را به نام توغو [ 1 ] با جمعى از سپاهيان روان داشت تا از حقيقت امير خبر آرد . او با مقدمهء لشكر تاتار برخورد كرده بود و منهزم شده بود و از يارانش هيچ كس باقى نمانده بود . خبر آورد و سلطان از تبريز به موقان در حركت آمد و زن و فرزند در تبريز نهاد تا تحت سرپرستى وزير باشند . سپس تأكيد كرد كه به زودى آنان را به يكى از دژها بفرستد . در اين حال از حدود زنجان خبر رسيد كه آن طلايه كه توغو با آن نبرد كرده و منهزم شده است ، اكنون در مرج زنجان مستقر شده است و فقط هفتصد سوار هستند . سلطان مىپنداشت كه آنان به زنجان نخواهند رفت و از اين باب شادمان شد و به موقان رفت و در آنجا مقام كرد . آنگاه امير تغان سنقر [ 2 ] شحنهء خراسان و ارسمان [ 3 ] پهلوان شحنهء مازندران را به رسم طلايه فرستاد تا كشف اخبار مغول كند و خود به شكار مشغول شد و در همانجا كه سرگرم شكار بود مغولان بر سر او تاختند و لشكرگاهش را به تاراج بردند و او خود را به رود ارس [ 4 ] رسانيد و جان به در برد . سلطان چنان نمود كه به گنجه مىرود ولى به طرف آذربايجان متوجه گشت و در ماهان اقامت گزيد . عز الدين صاحب قلعهء شاهق [ 5 ] - با آنكه پيش از اين از سلطان در خشم بود زيرا شرف الملك چند سال پيش به قلعهء او رفته بود و خلقى را كشته و اموالى به غارت برده بود - چون سلطان به قلعهء ماهان فرود آمد به خدمت او قيام كرد و آذوقه و علوفه مىآورد و او را از وضع لشكر مغول خبر مىداد . چون زمستان به پايان آمد ، عز الدين خبر آورد كه مغولان عزم نبرد دارند و بهتر است سلطان به اران [ 6 ] رود زيرا لشكرهاى بسيار از تركمانان در آنجا موضع گرفته‌اند . پس سلطان به جانب اران راند . در اين مدت شرف الملك وزير سرپرست اهل بيت سلطان ، خزاين او را در قلاع حسام الدين قلج ارسلان تفرقه كرده بود ، يكى از اين قلعه‌ها كه حرم سلطان را در آن جاى داد قلعهء سنگ سوراخ [ 7 ] بود و چون از سلطان رميدگى يافته بود عصيان آشكار نمود . سبب عصيان او وحشتى بود كه از سلطان پيدا كرده بود ، به چند جهت : يكى آنكه اموال سلطان را به اسراف به اين و آن بخشيده بود يا هزينه كرده بود ، ديگر آنكه پنداشته بود كه سلطان به هند مىرود ، از اين رو براى الملك الاشرف و علاء الدين كيقباد نامه نوشته و وعده داده بود كه پس از رفتن سلطان به اطاعت ايشان در خواهد آمد و اين دو با سلطان دشمن بودند . ديگر آنكه به قلج ارسلان تركمانى نامه نوشته بود كه حرم سلطان و خزاين سلطان را نگهدارد و به او تسليم نكند و بعضى از اين نامه‌ها به دست سلطان افتاده بود . چون سلطان بر قلعه‌اى

--> [ ( 1 ) ] متن : بوغر . [ ( 2 ) ] متن : بغان . [ ( 3 ) ] متن : اوسمان . [ ( 4 ) ] متن : اوس . [ ( 5 ) ] متن : شاهن . [ ( 6 ) ] متن : ارجان . [ ( 7 ) ] متن : سنگ سراخ .